تازه ترین مطالب



پربیننده ترین مطالب

کد مطلب: 31440
تاریخ انتشار: 22. مهر 1396 - 6:55
فرازی از وصیتنامه شهید میر یعقوب ریحانی را بخوانید.

به گزارش  آوای مهران ؛شهید میر یعقوب ریحانی در سال 1346 در شهرستان ارومیه دیده به جهان گشود. تحصیلات خود را تا اخذ مدرک دیپلم در رشته پرستاری ادامه داد و وارد دانشگاه تبریز شد ولی با شروع جنگ تحمیلی دفاع از اسلام و میهن برایش اولویت داشت و به همین دلیل عازم جبهه شد.
با همه برخورد دوستانه ای داشت جوانی پاک و با حجب و حیایی بود و همیشه با گفتن چشم حرفهای فرماندهان را تایید می کرد و عاشقانه و مخلصانه دنبال کار می رفت. سرانجام در سحرگاه سال 1366/11/12 بعد از نماز صبح که شروع عملیات بیت المقدس 2 بود با اصابت ترکش خمپاره به سر و سینه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

 

فرازی از وصیتنامه شهید میر یعقوب ریحانی

بسم الله الرحمن الرحیم
حمد و سپاس خدایی را که به ما عقل و هوش کرامت فرمود ، حمد و سپاس خدایی را که به ما توفیق حضور در جبهه ها را عطا نموده است . بار خدایا چه دارم می نویسم از کجا می نویسم خدایا نمی دانم چه حالی دارم خودم می دانم هرکجا بروم نمی توانم از دست تو فرار کنم می دانم سرپیچی کردم ، سینه سپر کردم .

در موقع خودش توبه نکردم و همان عملهای زشت و ناپسند را بعد از توبه انجام دادم پس شب جمعه است در تو را زدم پس کمکم کن خدایا بیامرز و ببخش وقت کمی است برای نزدیک شدن به تو ، خدایا می دانم که به پیشت خواهم آمد ولی دو تا مسئله برایم حل نمی شود تو را به عزت و جلالت قسم می دهم این مشکلات را برایم در مدت کوتاه حل کن خدایا اول پاکم کن سپس خاکم کن . بارالها به شکوه و عظمتت قسم می خورم که وقت کم است و ناراحتم از اینکه نتوانستم خودم را به این نسیم بسپارم و همراه با وزش این نسیم خود را به تو سپرده و به پیشت آیم چه کنم خدایا از گناهان گذشته ام خیلی شرمنده ام و توبه می کنم می دانم خیلی توبه شکسته ام . (صد بار اگر توبه شکستی باز آی) خدایا خداوندا می دانم چه کنم ولی نمی توانم ، تو را به عزت و جلالت قسم می خورم که به من فقیر و بنده ذلیلت توانایی ، کرامت نما ، آخر کجا بروم و حوائج خود را از کی بخواهم به آبروی امام زمان و به معنویت و حقیقت و نفس پاک امام زمان امشب مرا بیامرز .

الهی العفو ، العفو ، العفو می دانم اگر به تو نزدیک شوم و تو را بخواهم می توانم مسائلم را حل نمایم و هرچه زودتر به تو برسم فکرهای پشت جبهه و دوستان و خانواده و مسائل شهر و آتش عملیات و سختی موقعیتها و ماندن در سوله ها و کانالها همه عوامل مؤثر و بزرگ سبب نزدیکی و عروج به پیش تو است ، به غیر از این عوامل و مسائل من نمی توانم مسئله این دنیا و آخرت را از هم تشخیص دهم و به خود بقبولانم که به این دنیا باید ارزش داد و در این دنیا رنج و سختی و دیگر عوامل را کشید تا در آن یکی دنیا راحت و خوب شد اگر مسائل مادی را برای خودم حل کرده بودم الآن اینجا ننشسته بودم بلکه جای دیگری بودم پیش بچه ها بودم پیش دوستان و برادرانی که آنها را از دست دادم و حتی قدر و ارزش بعضی ها را که بجای پدر و برادر من بودند ندانستم ولی بعد از این می خواهم مسائل را حل کنم پس بارخدایا ما را نیامرزیده از دنیا مبر .

طرفهای غروب و بالای کوهها هنگام اذان دارم این دفترچه را به عنوان وصیتنامه سیاه می نمایم . به خدا نمی دانم آیا برای خودم وصیت کنم یا برای آینده وصیت بنویسم یا برای دوستان و یا برای خانواده و یا اینکه از چیزهایی که دیده و یا شنیده و یا عملی کرده ام بارالها چه کنم چه بگویم آخر حرف زیاد است و وقت کم من از موقعی که نمی دانم چه زمانی چشم به جهان گشوده ام و همانطوری که نمی دانم چه موقعی خواهم رفت می توانم بدانم ولی عاجزم و فقط این مسئله را از خدا می خواهم نمی دانم چطور خواهم رفت و بدست چه کسی از دنیا مسافرت می کنم خدایا به جلالت قسم می خورم و تو را شکر می کنم که این راه را پیش پایم قرار دادی . الهی رضاً برضائک . با نام اعظم الله روشن کننده عالمیان و جهان اسلام چند موردی با برادران عزیز و دینی ام و کسانی را که با من تا به حال دوست بودن اند و هستند از اوان کودکی و خردسالی تا آخر عمرم به عنوان درد دل برایشان عرض می نمایم اولاً برادران و دوستان گرامی قبل از همه چیز بنده حقیر و درمانده را در تمام مراحل زندگی حلال نمائید اگر کسی از من معصیتی دیده یا اذیتی دیده چه از لحاظ زبان و یا عملی و یا گفتار به بزرگی و کرامت خودش ما را ببخشد من خیلی به دوستان نزدیکم بدی کردم حتی در مورد چند نفر از آنها خیانت و غیبت و گناه بزرگی را مرتکب شده ام و خودشان می دانند با چه کسانی هستم آنها حتماً این بنده درمانده از همه چیز را حلال کنند مسئله حق الناس خیلی سخت و سنگین است و خودم می دانم به برادرانیکهمحبت کرده ام از آنها در قبال محبتهایم ، محبت دیده ام .

من با یکی یا دو نفر از برادرانم ، برادر دینی شده ام و برای ایشان قولهائی داده ام و قولهائی را گرفته ام خودشان می دانند حتماً به قولهایم عمل کنید به ضررتان تمام نمی شود به خیلی از برادران قولهائی داده ام که سر قولم نایستاده ام و شرمنده ام به بعضی از برادران دروغ گفته ام که آیا نمی دانم خدا بخشش می نماید ؟ نمی دانم خدا با همه این برنامه ها ما را قبول خواهد کرد ؟ چطور آه چقدر سخت است خدایا از تو کمک می طلبم می دانم که روسیاهم و امیدی به شهادت ندارم ولی اگر باز خدا لطف و عنایتی کند و من بیچاره را قبول کند و شهید شدم و مورد شفاعت قرار گرفتم برادران . . . می دانند که چکار خواهن کرد لازم به گفتن نیست به آن صورت سخنی ندارم فقط از تمامی حلالیت میطلبم.

انتهای پیام/


نظر شما