تازه ترین مطالب



پربیننده ترین مطالب

کد مطلب: 31059
تاریخ انتشار: 6. مهر 1396 - 7:40
همانطور که در بخش بهداشت و درمان باید مردم را واکسینه کنیم تا آلوده نشوند در موضوعات دفاعی هم بودجه هایی داریم تا امنیت را واکسینه کنیم.

به گزارش آوای مهران   گفتگوی ما با مدیر مجمع پیشکسوتان واحد تخریب کل کشور در زمینه تاریخچه یگان های تخریب در دوران جنگ تحمیلی و اقدامات این رزمندگان در مقاومت اسلامیِ امروز آنقدر گرم گرفت و ادامه پیدا کرد که وقت، به صحبت درباره سه برادرِ شهیدِ حاج علی ولی زاده (حاج اصغر، حاج اکبر و امیر ولی‌زاده) و پدرشان شهید حاج بابا ولی زاده نرسید. ولی زاده از بروبچه های قدیمی تخریب در زمان دفاع مقدس و فرمانده تخریب در قرارگاه خاتم(ص) بود و بعد از آن جنگ هم نتوانست از این حال و هوا جدا شود و شرکتی تاسیس کرد تا زمین های آلوده به مین در سراسر کشور را با کمک همرزمانش پاکسازی کند و به دست مردم بدهد تا در آن زندگی کرده و کشاورزی کنند. فعالیت های او در این شرکت که حالا اسم و رسم جهانی پیدا کرده، جان خیلی از مردم ستمدیده و جنگ زده در شهرهای مرزی کشورمان را نجات داد و رونق را به زندگی آن ها برگرداند. او این روزها حتی در کشورهای دیگر هم این فعالیت بشردوستانه را ادامه می دهد و همچنان مشغول است. گفتگوی ما در سالن جلسات شرکت ایمن سازان عمران پارس انجام شد که اطرافش پر بود از بقایا و ماکت های مین و تجهیزات مین روبی. خواندن این گفتگو را از آن جهت به شما پیشنهاد می کنیم که در هر جمله اش، حرف های جدیدی نهفته است...

اولین قسمت از گفتگوهای هفته دفاع را می توانید در اینجا بخوانید. گفتگو با آزاده غلامی، خبرنگار دفاع مقدس خبرگزاری ایکنا.

دومین قسمت از گفتگوهای هفته دفاع را می توانید در اینجا بخوانید. گفتگو با علی اصغر بهمن نیا، مدیر انتشارات نارگل.

سومین قسمت از گفتگوهای هفته دفاع مقدس را در اینجا بخوانید. گفتگو با حاج مصطفی، برادر شهید محسن رشیدی مهرآبادی.

چهارمین قسمت از گفتگوهای هفته دفاع مقدس را در اینجا بخوانید.  گفتگو با مرضیه نظرلو، نویسنده و پژوهشگر.

پنجمین قسمت از گفتگوهای هفته دفاع مقدس را در اینجا بخوانید. گفتگو با حجت ایروانی، رزمنده دیده بان و نویسنده.

ششمین قسمت از گفتگوهای هفته دفاع مقدس را در اینجا بخوانید. گفتگو با میرشمس الدین فلاح هاشمی، نویسنده.

-در زمان جنگ یگان تخریب کدام لشگر از بقیه قوی تر بود؟

تا حالا کسی این سئوال را از من نپرسیده بود. چون تفکیکش کار سختی است، بهتر  است اینطوری بگویم؛ چند لشگر داشتیم که خط شکن بودند. طبیعتا می شود گفت این ها قوی تر از بقیه بودند. مثل لشگر 27، امام حسین(ع)، عاشورا، نجف، 5 نصر و 7 ولی عصر...

حاج علی ولیزاده، نفر دوم از راست

-با این نگاه فقط باز کردن معبر در شب عملیات را ملاک قرار دادید. اما می دانیم که تخریب خیلی گسترده تر است.

بله، مخصوصا در جنگ های خیر منطقه ای، وضعیتی پیدا شده که نیروهای مسلح تحت تاثیر نیروهای تخریب هستند. مثلا حتی آمریکایی ها وقتی می خواهند به موصل و فلوجه بروند مهم ترین مسئله شان بحث های تخریبیِ آنجاست. در سوریه هم مهم ترین درگیری ما درگیری تخریبی است. حتی تلفاتی که گرفته می شود هم عمدتا از راه تله های انفجاری است.

تخریب در کشور ما ویژگی هایی داشت. مانند تخریبچی های کشورمان را امروز فقط می توانید در تکاوران نیروی دریایی آمریکا پیدا کنید. ما نیروهایی داشتیم که روی ارتفاعات 2519 عملیات می کردند، در بازی دراز عملیات می کردند، در دزلی و مریوان هم عملیات می کردند. یعنی عملیات کوهستان انجام می دادند و با همین سازمان می آمدند در دشت خوزستان و در عملیات های خیبر و بدر و فتح المبین و بیت المقدس شرکت می کردند. همین نیرو هم به عملیات های آبی خاکی فرستاده می شد در حالی که تکورهای ما وقتی از موانع عبور می کردند می جنگیدند اما تخریبچی ها باید سرپل گیری می کردند و راه را برای بقیه باز می کردند در حالی که باید از جانشان هم مراقبت می کردند. مثلا باید از اروند عبور می کردند و موانع را باز می کردند تا به هر حال قایق بتواند این مسیر را بیاید و رزمنده ها شروع به جنگیدن کنند. یا در عملیات سکوی الامیه، در دریا هم عملیات می کردند.

ویژگی فردی که بتواند در کوهستان و دریا و خشکی عملیات کند جز در تکاورهای نیروی دریایی آمریکا دیده نمی شود. این ویژگیِ منابع نیروی انسانی ما بود.

از نظر ماموریت هم خیلی خاص بودیم. آن هم بالاجبار بود؛ ما مجبور بودیم که سازمانمان را اینگونه طراحی کنیم. مثلا در حادثه هفتم تیر، مواجه شدیم با بمب هایی که برای ترور شخصیت ها وارد کشور می شد. حالا همین بچه ها مجبور بودند که به شهر بیایند و بمب ها را خنثی کنند که حاج رضا گودرزی از منطقه آمد و کار را در همین لانه جاسوسی شروع کرد.

به همان اندازه ی جنگ، در مسائل شهری هم خاطره و موضوع برای مطرح کردن داریم. فرض کنید یکی از منافقین از مرزها موادی را وارد می کرد تا به تهران برساند و عملیاتی انجام بدهد که بچه ها آن را مانیتور می کردند تا در زمان مناسب موادش را کشف و خنثی کنند.

نمایشگاهی هم از بمب هایی که کشف و خنثی سازی شده داریم که دیدن آن تا حدودی می تواند ابعاد گسترده کار ما را نشان بدهد.

یا در موضوع چک و خنثی و امنیت پروازها، آمریکا رسما طی نامه ای از ما درخواست کرد تا نیروهایش را آموزش بدهیم. چون خوشبختانه از روزی که سپاه، امنیت پروازها را به دست گرفت تا امروز حتی یک پرواز هم با خطر مواجه نشده. البته موارد خطر بوده اما در جا خنثی شده و به نتیجه نرسیده است.

در بخش ماموریت ها در دریا که کمتر درباره اش صحبت شده هم کارهای شاخصی کرده ایم. ما تخریبچی ها جنگی در خلیج فارس انجام دادیم که یکی از پیروزمندانه ترین و اثربخش ترین اتفاقات جنگ بود. همین الان هم هر وقت دشمنان خوابی برای خلیج فارس می بینند، شما در اخبار می شنوید که کشتی های مینروبشان را راهی خلیج فارس می کنند. ما دشمن در خلیج فارس میخکوب کردیم.

با اولین مین های ما، کشتی نفتکش بیلستون که از کویت به طرف تنگه هرمز می رفت، به نحوی منفجر شد که واقعا برجکش آسیب دید. آمریکایی هایی که آن موقع نفتکش ها را اسکورت می کردند، باورشان نمی شد که این انفجار با مین و تله بوده. وقتی این کشتی روی مین می رود فکر می کنند مورد اصابت موشک قرار گرفته و به همین خاطر می آیند پشت کشتی و پناه می گیرند!

بعد از این که متوجه مین شدند، یک سری ناوهای مینروب را به منطقه آوردند. مینروبی و مینریزی در دریا با خشکی فرق دارد. ما روز اول یکی از بحث هایمان این بود که اگر یک جی پی اس داشتیم، چقدر کارمان را راحت می کرد. در حالی که آن روزها این امکانات اندک را هم نداشتیم.

مین های دریایی سه نوع است: مغناطیسی، ضربتی و صوتی. مین های مغناطیسی و صوتی کف دریا می خوابند و از آنجا عمل می کنند و اصولا در رودخانه ها از آن ها استفاده می کنند. خلیج فارس هم خیلی عمیق نیست و فقط آبراه ها حدود 50 تا 60 متر عمق دارد. یک اتفاق عجیبی رخ داد و آن هم این که ما با یک قایق و با یک ساعت زمان و با دو سه نفر نیرو و یک مین، می توانستیم از شمالی ترین نقطه خلیج فارس به جنوبی ترین قسمت برویم و مین را بیاندازیم. در این حالت اگر شب باشد که دیده نمی شویم و اگر روز هم باشد و کشتی ما را ببیند، از لحظه ای که بخواهد کشتی را بگرداند و مسیرش را عوض کند، حتما پاشنه اش به مین خواهد گرفت. هدف ما این بود که بدانند خلیج فارس برای مقابله با آن ها آماده است.

شما در نظر بگیرید که مثلا از کویت به سمت تنگه هرمز، یک مین در 5 کیلومتری دیده بشود و حتی بعد از آن هم هیچ مینی وجودنداشته باشد، باز هم هیچ شناوری جرأت حرکت پیدا نمی کند. در این صورت هلی کوپترها و شناورهای مینروب را باید بیاورند تا خنثی کنند. این مینروب ها تا عمق بسیار کمی داخل آب هستند و در پشتشان تجهیزاتی دارند که مین ها را از زیر آب به روی آب می آورند و خنثی کردن یا منفجر کردن آن در مرحله بعدی انجام می شود.

سه ربع تا یک ساعت زمانی بود که ما می خواستیم تا منطقه ای را مینریزی کنیم اما 4 ماه و نیم طول می کشید تا همان منطقه مینروبی شود! این تازه با ناوگان حرفه ای آن ها بود. البته بعدها چندین ناوگان آوردند تا همزمان کار کنند و تا آخرین مرحله، کار 4 و نیم ماهه را به 45 روز رساندند. تازه بعد از مینروبیِ آن ها هم ما باز به راحتی می توانستیم دوباره منطقه را آلوده کنیم. همین الان هم تکاورهای نیروی دریایی آمریکا اگر آن روزها یادشان بیاید، قلبشان طپش می گیرد.

این برای زمانی است که حضرت امام درباره تنگه هرمز سخنانی داشتند که ما هم در آن مقطع کار را در این زمینه شروع کردیم. یادم هست که قبل از عملیات خیبر بود. حدود سال 62. دلیل این کار هم این بود که سکوهای نفتی ما را بمباران می کردند و حضرت امام تاکید داشتند که انتقال نفت و صادراتمان قطع نشود. البته روش هایی داشتیم که حتی یک روز هم صادرات نفت قطع نشد.

داربست هایی را ساخته بودیم که کنار کشتی ها احداث می کردیم و با برق، میدان های مغناطیسی قوی می ساختیم و موشک های اگزوست را گول می زدیم تا به کشتی ها برخورد نکند.

-نیروهایی که در این زمینه کار می کردند اهل کجا بودند؟

یک سری از بچه های جنوب و تهران این کارهای دریایی را می کردند. نیروی دریایی سپاه تازه شکل گرفته بود اما یکی از اثربخش ترین کارها را انجام داد. به نحوی که آمریکایی ها وقتی از خلیج فارس می رفتند، انگار دارند از یک گردباد طوفانی خارج می شوند. انفجارهای آبی خیلی وحشتناک است برای اینکه انفجار در آب، 48 برابر قوی تر از خشکی است چون انرژی هایی که آزاد می شود در بخش های مختلفی متمرکز و قوی می شود.

ما بمب ها و موشکهایی که عراق در شهرها می ریخت و عمل نمی کرد را هم خنثی می کردیم. ما چندین هزار بمب عمل نکرده هم در منطقه داشتیم. ما حتی اصرار داشتیم اخبار این مهمات عمل نکرده را اعلام نکنیم چون عراق اگر خبردار می شد، می رفت و روی تکنولوژی بمب هایش کار می کرد تا آن  ها را اصلاح کند.

-خنثی کردن بمب و مهمات در مناطق جنگی هم مهم بود؟

همه جای منطقه تردد بود به همین خاطر خنثی سازی در آن محدوده هم مهم بود. ما همزمان با این کار، آموزش نیروها را هم انجام می دادیم و از برخی از این مهمات، استفاده هم می کردیم.

-چرا این کار خنثی سازی برعهده یگان شما بود؟

این کار در استاندارد جهان، بر عهده اردونانس نیروی هوایی است.

-مرحوم جواد شریفی هم اتفاقا در همین یگان بود و خاطراتش در کتاب حرفه ای به چاپ رسیده.

بله، من با جواد دوست بودم و یادم هست که کارهایی را به او و یگانش واگذار می کردم.

-در کتاب حرفه ای به نحوی تعریف شده که انگار کل کار خنثی سازی با نیروی هوایی بوده و بقیه یگان ها مسئولیتی نداشته اند...

ما با هم همکار بودیم. همین بچه های چک و خنثی سازی در شهرها روی موشک ها و بمب های عمل نکرده کار می کردند. آقای شریفی هم کارها را در بخش هایی که بچه های ما حضور نداشتند انجام می داد.

-اولویت با چه واحدی بود؟

در شهرها توسط شورای تامین تصمیم گیری می شد که چه گروهی پای کار برود. ما سعی می کردیم از همه امکانات استفاده کنیم. اردونانس نیروی هوایی مشکلی داشت که برخی سیستم های بمب های عراق برایشان قابل شناسایی نبود. بحث ریسک پذیری و خروج از پروتکل های نظامی هم یک طرف بود. ما در آن زمان آزادی عمل بیشتری داشتیم. طبیعی بود که صدمات بیشتری هم می خوردیم اما به هر حال کار باید انجام می شد. البته در دانشِ کار، آن ها قوی تر بودند و البته ما هم تجربه های بیشتری پیدا کردیم که آن را هم انتقال می دادیم. این کار آنقدر وسیع بود که اصلا ساختار اردونانس نیروی هوایی قادر به پوش همه ی آن نبود.

ساختار تخریب در قبل از جنگ تحمیلی یک ساختاری بود که در ارتش داشتیم. گردان مهندس وجودداشت که واحد هایی داشت مثل پل شناور، پل ثابت، آب شیرین کن و ... داشت و یک گروه هم برای تخریب داشتند. مثلا 5 نفر تخریبچی بودند که برای داشت و برداشت مین کافی بودند. در دنیا هم ساختار غربی یگان های نظامی کم تعداد و چابک بودند. سازمان ما هم تحت تاثیر این نگاه بود. تا قبل از جنگ وقتی تمام جزوات میدان مین را مطالعه می کنید به چند نمونه مشخص برخورد می کنید. مثل میدان مین های حفاظتی (حفاظت از یک مکان و محدوده خاص)، هدایتی (برای هدایت یک یگان به مسیر مشخص) و سد کننده (سخت ترین میدان مین با تراکم های مختلف). سخت ترین میدان مین دنیا همین سد کننده بود که 8 نوار مین داشت اما ما در جنگ دیدیم که این 8 نوار به 800 نوار در عمق میدان افزایش پیدا کرده!

اگر عکس ها و فیلم هایی که داریم را ببینید وحشت می کنید. مثلا از جفیر تا حسینیه و پشت آن تا 7 کیلومتر مرز عراق است که همه اش میدان مین بود. در چزابه از بعد از سایت 4 و 5 تمام این رمل ها تا مرز، میدان مین بود. در جایی که شهید آوینی به شهادت رسید، هنوز هم مشکل داریم. این 800 نوار دلیلش این بود که نوارهای استاندارد معمولی قابل جلوگیری از ما نبود. دلیل دوم هم این بود که زمان را از ما بگیرند. دشمن می دانست که ما در شب عملیات باید تا ساعت یک نیمه شب، معبرمان را تمام کنیم. پس هر چه می توانستند کار ما را طولانی تر می کردند تا نتوانیم عملیات را اجرا کنیم. مثل عملیات های والفجر مقدماتی و خیبر.

حاج علی ولیزاده، نفر دوم از چپ

- یعنی قبل از عملیات ما نمی توانستیم هیچ مینی خنثی کنیم؟

در خیلی از مناطق کمین هایی داشتند که هر نوع کار ما قبل از شب عملیات، باعث لو رفتن موضوع می شد و به همین خاطر باید در همان شب، عمل می کردیم. تا قبل از عملیات خیبر البته این کار می شد و خنثی سازی را قبل از عملیات می شد انجام داد اما بعد از آن، منطقه حساس می شد و کل کار لو می رفت.

سازمان گروه 5 نفره ابتدا به گروهان و گردان تبدیل شد و در والفجر مقدماتی تیپ تخریب تشکیل و بسیار گسترده تر شد. نیازهای جنگ باعث شد که این سازمان رشد کند. لشگرها به سپاه تبدیل شده بودند و یک تیپ تخریب در آن شکل گرفته بود.

این داستانِ عبور از موانع بود و درعملیات آبی - خاکی باید غواصی هم یاد می گرفتیم. قبلا فقط مین بود اما حالا باید از موانع مختلف و سخت دیگر هم عبور می کردیم و راه را برای بقیه باز می کردیم.

از اولین روزی که عراق شروع به کاشتن مین در مناطق مرزی ایران کرد، مین هایش اکثرا مین های روسی و بزرگی بود که هم کاشتن و هم برداشتنش سخت بود. اما بعدها تکنولوژی تغییر کرد و با ماشین های مین کار اقدام به پراکنده کردن مین ها کردند. ماشین هایی داشتند که مثل ماشین های بذرکار، مین ها را در عمق کم می کاشتند. عراق در بحث مین گذاری روز به روز قوی تر می شد.

با این همه ما در 99درصد از عملیات ها در عبور مشکلی نداشتیم و موانع را برطرف می کردیم. مثلا در کربلای 4 اصل عملیات مشکل داشت اما در عبور مشکل نداشتیم. یا در عملیات والفجر 4 در چندین جبهه در حال عمل بودیم که قدری به مشکل برخوردیم.

-شما عملکرد تخریب در دوران جنگ را آسیب شناسی هم کرده اید؟

بله؛ ما از یک جا خیلی آسیب دیده ایم و آن هم کلام مداحان و راویان بی اطلاع است که برخی خاطرات را که بی مبنا تعریف می کنند. مثل اینکه فلان تخریب چی گفت من پوتین هایم را در می آورم و روی مین می روم(!) و... ما آنقدر نیروهای مخلص و آموزش دیده داشتم که کار به اینجا نمی رسید تا آموزش روی مین رفتن بدهیم. ممکن بود برخی مین ها در میدان مین جا بماند که باعث شهادت رزمنده ها می شد که خیلی هم طبیعی بود. اوج گذشت در بچه های تخریب و سایر یگان ها بود اما ما آموزش شهادت به کسی نمی دادیم که مثلا بگوییم چگونه خودش را شهید کند. امیدوارم این مشکل به نحوی حل شود.

-الان در حال چه کاری هستید؟

الان هم مشغول پاکسازی مین و مواد ناریه هستیم؛ چه در ایران و چه در کشورهای دیگر. کار ما از نظر بین المللی انسان دوستانه است و اگر خدا قبول کند نیتمان برای خداست. ما شرکتی داریم که یکی از بزرگترین شرکت ها در دنیا است و کار خنثی سازی را انجام می دهیم.

روز اول در دنیا تحویلمان نمی گرفتند اما الان وضع فرق کرده و باور پیدا کرده اند که جزو مجموعه های خوب و موفق در دنیا هستیم.

کار پاکسازی با عملیات جنگ متفاوت است و دو دنیای مختلف دارد. آن روزها اگر پا برهنه داخل میدان مین می رفتیم افتخار بود اما الان این کار کاملا غیر حرفه ای و مردود است. امروزه یکی از رکوردهایی که این شرکت ها دارند، کمتر شدن تلفات است. ما بعد از جنگ کار را شروع کردیم و اولین شرکت خصوصی در ایران هستیم که این کار را شروع کرده ایم.

ما نیروهای جوان را به کار گرفته ایم و دلیلش همانی است که با نیروهای زمان جنگ به مشکل می خوردیم چون قالب آن ها شکل گرفته و الان کار با آن زمان متفاوت است. البته مدیران اصلی همه  بچه های جنگ هستند که پروتکل ها را پذیرفته اند.

در کنار این کارها مجمع پیشکسوتان واحد تخریب کل کشور را راه انداخته ایم که کارهای مختلفی را در دستور کار داریم. سعی داریم که درون خودمان مشکلات پیش آمده برای نیروها را مرتفع کنیم و از ارتباطاتمان در این زمینه استفاده می کنیم.

«معبر نور» هم پایگاه رسمی مجمع پیشکسوتان واحد تخریب کل کشور است که با هدف پاسداشت یاد و خاطره شهیدان، جانبازان، آزادگان و ایثارگران تخریبچی دوران دفاع مقدس توسط جمعی از فرماندهان و رزمندگان واحد تخریب بنیانگذاری شده است.

این سایت بمثابه پل ارتباطی این مجمع با جامعه و نیز سایر رزمندگان و ایثارگران میهن اسلامی است تا از این طریق بتواند بخشی از ارزشهای دوران دفاع مقدس را به نسل جوان نوپا انتقال بدهد. آدرس این پایگاه هم http://mabarenoor.ir  است.

نامه ای حاوی گزارش کارهای انجام شده را خدمت مقام معظم رهبری فرستادیم که ایشان هم در جوابِ آن نامه، برایمان دعای خیر کردند. الان هم در سطح کشور و بیشتر استان ها این مجمع فعال است و اطلاعات دوستان، بین هم تبادل می شود.

-وضع کار تخریبچیان ما در بحث مقاومت اسلامی چگونه است؟

ما در درگیری های منطقه ای از ابتدا حضور داشتیم و اخیرا هم چند نفر از اعضای مجمع شهید شدند. یکی از خوبی های ما در این مجمع این بود که کل امکاناتمان را متمرکز کرده ایم که مثلا وقتی بچه های شیراز از ماموریت برمی گشتند، بچه های مشهد را روانه می کردیم و خیلی ها هم در نوبت اعزام هستند.

در جنگ های جدید، تله های انفجاری نقش زیادی پیدا کرده و به همین خاطر هم حضور بچه های تخریب چی بسیار مفید و موثر بوده است لذا این نیروها در جریان مقاومت اسلامی هم حضور دارند و آموزش هایی می دهند.

-آموزش تکنولوژی ها و علوم روز در این حوزه را هم پیش بینی کرده اید؟

بله، با توجه به این که غائله ای مثل کردستان را پشت سر گذاشته بودیم و آشنایی داشتیم، در مقاومت اسلامیِ منطقه هم موفقیت های خوبی را کسب کردیم. البته اکثر کشور ها این تجربه ها را ندارند.

یادم هست که اوایلِ جنگ در سوریه وقتی کسی از من می پرسید که شرایط به چه صورت خواهد بود؟ نگاه من به آینده روشن بود. گاهی دوستان می خندیدند و من را متهم به خوشبینی می کردند اما چون من خرمشهر را دیده بودم، می دانستم که وقتی مقاومت به یک مرحله ای برسد، دیگر شرایط فرق می کند و پیروزی حتمی می شود.

روزهای اول در خرمشهر، افرادی مثل جهان آرا و نیروهایش مقاومت کردند و یک سال بعد قضیه عوض شد و ما می زدیم و عراقی ها فرار می کردند.

با دانش و تجربه ای که داشتیم خیلی موثر بودیم. شکل گیری بسیج در کشورهای درگیر به همت شهید همدانی توانست خیلی موثر باشد. آنجا روش جنگیدن ایرانی ها را دیدند و یاد گرفتند که چگونه مقاومت کنند.

یکی از علت هایی که مقاومت اسلامی شکل گرفت و رشد کرد بچه های ایرانی بودند. مثلا برخی اوقات که داعشی ها الله اکبر می گفتند، نیروهای غیر ایرانی فرار می کردند که به مرور یاد گرفتند و بهشان گفتیم ما خودمان یک عمر الله اکبر گفته ایم؛ فرار نکنید! (با خنده)

-یادی هم بکنیم از لشگر فاطمیون...

یک اتفاق عجیبی افتاده. ما یک روز حتی 50 نفر افغانستانی هم نداشتیم که در مقابل طالبان سازماندهی کنیم اما امروز معجزه ای رخ داده که این نیروها در فاطمیون، پهلوان های بزرگ شیعه شده اند و با شجاعت تمام می جنگند. این رشادت در وجودشان بوده و اتفاقی افتاده که آن را رو کرده اند. قبل از این جنگ هر کسی که در کشور دیگری می جنگید مزدور محسوب می شد و پول می گرفت اما در مقاومت اسلامی موضوع کاملا فرق کرد.

-شما برای کسانی که می گویند مدافعان حرم برای پول به جبهه مقاومت اسلامی می روند چه جوابی دارید؟

البته حرف هایی زدند که مدافعان حرم برای پول می روند اما به مرور معلوم شد کسانی هستند که حاضرند پول بدهند و به مقاومت اسلامی بپیوندند و بجنگند.

الان فاطمیون سازمان پیدا کرده اند و حیدریون عراقی سازمان خوبی دارند. ما جزو تئوری هایمان نبوده که چنین اتفاقی بیفتد و خواست خدا بود که این تشکل ها و نیرو ها آمدند و سازماندهی پیدا کردند. من این را از معجزات خدا می دانم. اگر واقعا قائله داعش حل نمی شد امروز در خاک خودمان امنیت نداشتیم. همه این داستان ها برای ایران بود. می خواستند سوریه و عراق را بگیرند تا عقبه حزب الله را در لبنان نابود کنند و اسرائیل به اهدافش برسد. بعدش هم مشکل ایران را مثلا حل کنند و دو مسلمان را مقابل هم قرار بدهند که الحمدلله با درایت رهبری و بقیه افراد مسئول، به خوبی مدیریت شد.

-برخی هم می گویند چرا پول مملکت ما در جبهه مقاومت اسلامی هزینه می شود؟

روزی یکی به من گفت چرا پول های مملکت را در مقاومت اسلامی خرج می کنند؟ گفتم: به خدا یک ریال از پول های مملکت را برای مقاومت اسلامی خرج نمی کنند. دلیلم هم این بود که کشور ما پولی دارد که در دست دولت است و برای هر وزارتخانه هم مبلغی در نظر گرفته شده تا خرج فعالیت هایش بشود. اگر به مردم مثلا نان نمی رسد، مشکل را باید در مدیریت آن بخش ببینیم چون مثلا از پول نان مردم یک ریال هم در مقاومت اسلامی خرج نشده. ما یک استراتژی دفاعی داریم. همانطور که در بخش بهداشت و درمان باید مردم را واکسینه کنیم تا آلوده نشوند در موضوعات دفاعی هم بودجه هایی داریم تا امنیت را واکسینه کنیم. این کار هزینه ای دارد که مثلا وزارت دفاع یا باید برود تجهیزات نظامی گسترده خریداری کند تا تبدیل به یک قدرت بزرگ بشود و امنیت کشوررا تضمین کند (که البته انتهای این راه مشخص نیست) یا این که باید تدابیر دیگری داشته باشد. ما یک هزارم هزینه های دفاعی کشورمان را هم در جریان مقاومت اسلامی خرج نمی کنیم. مثلا اگر بخواهیم مقایسه کنیم، ما حتی به مقدار هزینه خرید یک زیردریایی هم در این شش سال و در مقاومت اسلامی خرج نکرده ایم اما کشورمان را امن نگه داشته ایم.

شما اگر عدد و رقم ها را احصا کنید و قیمت های زیردریایی را دربیاورید، متوجه این فاصله می شوید. تازه خرید زیردریایی نمی تواند امنیت ما را به طور کامل تامین کند. اگر همین درگیری ها به کشور ما برسد، ده برابر پولی که برای یک گلوله می دهیم را باید خرج کنیم. ما از بودجه هیچ وزارتخانه ای در مقاومت اسلامی خرج نکرده ایم. ما از بودجه دفاعی که مشخص است، درصد بسیار اندکی را خرج می کنیم که با هدف تامین امنیت، خیلی هم با ارزش است.

ما با 20 میلیون دلار کارهای خیلی بزرگی در منطقه می کنیم که با این پول سه عراده توپ هم نمی شود خرید. با همین روش، آمریکایی ها در یمن وارد شده اند و عربستان را جلو انداخته اند تا هزینه ها به پای آن ها حساب شود.

حالا اگر ما در خارج از مرزهایمان هم نجنگیم، این بودجه باز هم باید برای دفاع از کشور هزینه شود و داخل سبد خانوار نمی آید. منظور من این است که یک ریال از هیچ ایرانی در مقاومت اسلامی خرج نشده است و ما با کمترین هزینه، امنیت ایران را واکسینه کرده ایم.

-تحلیل تان از توان نظامی و دفاعی کشورمان چگونه است؟

ما استراتژی مخصوص خودمان را داریم و همه امکانات خودمان را به جبهه مقامت اسلامی نبرده ایم. ما متکی به منابع نیروی انسانی در هشت سال جنگ پیش رفته ایم که تعدادی شهید و جانباز هم داشته ایم. امروزه اگر چندین هزار نفر را وارد جنگ کنیم، هیچ امتیازی نیست به دلیل این که با یک بمب شیمیایی می شود همه این نیروها را زمین گیر کرد. ما می گوییم اگر قرار است قوی بشویم باید در «ش.م.ر» قوی بشویم. در بحث دفاع عامل قادر به عملیات های اکتیو نیستیم اما در عملیات های پسیو قدرتمندیم. فرقش هم این است که وقتی یک چیزی را با سیستم الکترونیکی کنترل می کنید، به دلیل دانش هایی که در دنیا هست، می توانند آن را روی هوا بزنند یا جلویش را بگیرند اما اگر یک سرباز سنگی پرتاب کند، باید کلی تلاش بشود تا بتوانند جلوی این سرباز را بگیرند. ما در بحث قدرت دفاعی مثل آن سنگ در دست سرباز عمل می کنیم. تمام چترها و سایت های پدافندی دنیا را اگر حساب کنیم، فقط جلوی 20 درصد از حملات ما را می توانند بگیرند و برای همین است که ابرقدرت ها با ما مشکل دارند. برای همین است که کسینجر در گفتگویش با یک مقام عربستانی که گفته بود «ما در 10 دقیه می توانیم ایران را نابود کنیم» جواب داد: اگر ایران بخواهد جنگ را شروع کند، تو وقت نخواهی داشت که به تلفن دسترسی پیدا کنی تا به ما بگویی که به کمکت بیاییم!

ما یک زمانی 7 موشک از لیبی آورده بودیم که بعد از کلی تبلیغات یکی اش را شلیک می کردیم. شهرهای ایران و پایتخت مان تحت تاثیر موشک های عراق بود و امنیت ما را به شدت تحت تاثیر قرار داده بود اما الان بسیار قوی هستیم. علتش هم این است که ما متمرکز کار کرده ایم. این در توازن نظامی برای ما یک امتیاز است. وقتی آمریکایی ها در عراق و افعانستان ورود می کنند و همه دعوایشان هم با ماست، حتما چیزی هست و قدرتی را در ما دیده اند. مخصوصا که آمریکا اگر ضربه ای از ما بخورد از فردا باید در کل جهان بساطش را جمع کند.

من البته اعتقاد دارم که نباید بچه هایمان را به کشتن بدهیم و حتی در بحث های شهادت طلبانه هم به دستور آقا آنقدر کارکرده اند که با سیستم های هدایت شونده همان کار انجام می شود و هیچ تلفات انسانی نداریم.

ما باورهایمان را داریم و تخصص هم داریم و شکر خدا وضع خوبی پیدا کرده ایم. ما در اوایل جنگ در کردستان حتی برای شلیک خمپاره هم مشکل داشتیم اما الان این همه امکانات دفاعی داریم و به یک قدرت منطقه ای تبدیل شده ایم. ما اصلا دنبال جنگ نیستیم و هیچ چیزی بدتر از جنگ نیست اما اگر اتفاق افتاد راهی جز مقاومت نداریم.

*میثم رشیدی مهرآبادی


نظر شما