کار کتاب «راز گمشده مجنون» را به سختی شروع کردم چون دوستانش پای کار نمی آمدند اما عنایات شهید کار را جلو برد. خانواده اش هم می گفتند کسی تاکنون نتوانسته کار کتاب شهید را جلو ببرد اما...
روابط عمومی کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اطلاعیه ای از برگزاری آیین تشییع پیکر مطهر شهید مدافع حرم پاسدار محسن حججی در روز چهارشنبه پنجم مهرماه در تهران خبر داد.
انگار طوری بود که خدا صبرش را داده بود و هیچ کدام از ما بیتابی نمی کردیم. قبل از رفتن محسن خیلی بیتاب بودیم و استرس داشتیم اما وقتی شهید شد گویا یک آرامشی به قلب ما هم آمده بود.
شوکه شدم. سه ماه از سابقه‌اش در تخریب می‌گذشت،تازه داشت می‌گفت که من بلد نیستم نماز بخونم. باورم نشد. گفتم: «شما که همیشه میای نمازخونه، صف نماز می‌ایستی!»
همسرم به نماز اول وقت بسیار اهمیت می‌داد و عشق به امام حسین (ع) بارزترین خصوصیت ایشان بود که غیرت عاشورایی را از امام حسین آموخت و به جنگ نامردان روزگار خود شتافت و به آرزوی دیرینه‌اش شهادت رسید.
فردای آن روز سریع رفتم بنیاد مهاجرین که در خیابان حیدری بود. آنجا مهاجرین ساختمانی دیگر که در چهارراه خیام ساکن بودند آمده بودند و داشتند در مقابل رسید از انبار تشک های ابری را با ذوق تحویل می گرفتند.
نوجوان می رفت و نگاه آمیخته با لبخند تشکر آمیزش را از من برنمی داشت. وقتی عرض خیابان را طی می کرد من نگران ماشین بودم که او و پدرش تصادف نکنند. دستی برایش تکان دادم.
یازدهمین یادواره شهدای گمنام شهرک شهید محلاتی و شهدای مدافع حرم با حضور جمع کثیری از مردم برگزار شد.
رئیس مؤسسه فرهنگی شهید ابراهیم هادی از ترجمه کتاب «سلام بر ابراهیم» به زبان عربی در لبنان و توزیع آن در جمع مدافعان حرم سوریه خبر داد.
مراسم بزرگداشت سردار شهید محمود کاوه با عنوان «فرزند کردستان» به‌همت خبرگزاری تسنیم در مرکز همایش‌های بنیاد فرهنگی رفاه برگزار شد.
به همراه جنازه ی شهیدی به سردخانه رفتم. جنازه را در کشوی یخچال جابه جا کردیم و به طور تصادفی نگاهم به لباس های خونی افتاد که در گوشه ی سردخانه انباشته شده بود.
سی سالگی یک حماسه؛
حسین بهرامی که شهید شد، بچه های مسجد پارچه ای بر محراب مسجد نصب کردند که این جمله نوشته شده بود؛ «حسین»! شهید غریب نام آشنا!
ابوالفضل ابوترابی نماینده مردم نجف‌آباد و تیران در مجلس زمان تشییع شهید حججی را اعلام کرد.
مجروحی عراقی داشتم که قریب ۴۵ سال عمر از خدا گرفته بود. صورتش را از ته تراشیده بود و زیر نور چراغ برق می زد. دو ستاره به نشانه ی سرهنگ دومی روی دوشش نصب کرده بود.
«داود کریمی» یکی از پیشتازان تهرانی‌های حاضر در جنگ بود. تکرار می‌کنم داود کریمی هرگز شخصیتش دو تا نشد. برای هیچ موردی دو تا نشد. لذا هم تحمل او برای دیگران آسان و هم تحمل دیگران برای او آسان بود...